توی هیئت دیدمش
هم خودم ، هم اون، هیجان داشتیم که درباره ازدواجش صحبت کنیم، آخر شب تا هیئت خالی بشه؛ حرف زدیم
بالاخره بعد کلی بالا پایین و سختگیری مادرش سر تحصیلات عالیه، ( چون خودش نخبه علمی محسوب میشه و خیلی هم فعاله) و این تهرانی نبودن و ساکن تهران بودنش، درکنار شرایط اعتقادی و فکری و روحیاتیاش ، که ازدواجش رو سخت میکرد، یه پسر خیلی مناسب بهش معرفی شده بود و از قضا عروس شهر ما شد و یه جورایی فامیل دورمون هم شد
برچسب:
نویسنده: ایلیا اسدیان
تاريخ: سه
شنبه
26 دی
1402 ساعت: 20:58